عباس اقبال آشتيانى
413
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
اما پسر سوم او منصور در يزد پيش پدر بود و اين منصور را سه پسر رسيد محمد و على و مظفر . علىّ بن منصور كه در گمنامى مرد پسرى نداشت ولى محمّد و مظفر برادرانش را فرزندانى بوجود آمد و جميع ملوك آل مظفر از نسل اين دو برادرند . پسر كوچكتر منصور بن غياث الدّين حاجى كه مردى رشيد و پهلوان بود در خدمت اتابك يوسف شاه پسر اتابك علاء الدّين ( 662 - 690 ) داخل شد و اتابك او را حكومت ميبد داد . موقعى كه يوسف شاه از ترس لشكريان مغول يزد را رها كرده بعزم التجا بامير نوروز به سمت سيستان حركت نمود مظفر را كه امير شرف الدين لقب يافته بود با خود برد ولى امير شرف الدّين مظفر در عرض راه چون بعضى امراى اتابكى را در قصد خود ديد بكرمان آمده به خدمت جلال الدّين سيورغتمش قراختائى پيوست . سيورغتمش او را تربيت كرد و مظفر پس از چندى بيزد برگشت و از آنجا به اردو رفته بحضور ارغون خان معرفى شد و مرتبهء يساولى يافت و تا عهد گيخاتو و غازان مقيم اردو بود . چون اتابك افراسياب لر مقارن جلوس گيخاتو عصيان كرده بود و گيخاتو عزم سركوبى او را داشت امير مظفر داوطلب شد كه اين مهم را به انجام رساند . امير مظفر به لرستان رفت و چون بين او و اتابك افراسياب روابط دوستى و اعتماد برقرار بود امر به مسالمت انجام پذيرفت و امير مظفر افراسياب را به اردو آورد و هردو مورد التفات ايلخان قرار گرفتند و فتنهء لرستان خوابيد . بعد از وفات گيخاتو امير مظفر در 694 به خدمت غازانخان درآمد و پيش او و جانشينش اولجايتو نيز مقرب و محترم مىزيست و در اين ضمن به بعضى مناصب مهم نيز ارتقا يافت تا آنجا كه اولجايتو فرمان راهدارى ولايات بين كرمانشاه و لرستان را تا هرات و مرو و ابرقو با حكومت ميبد در حق او صادر نمود و امير مظفر در اين اوقات اگرچه گاهى در ميبد مىنشست ولى اكثر ايام را در اردو بسر مىبرد تا آنكه در سال 707 بيزد وطن خويش آمد و در سال 711 كه اولجايتو عازم بغداد بود امير مظفر با پسر خود امير مبارز الدّين از راه شيراز و كوهگيلويه به خدمت او شتافت و در بغداد به اردو رسيد و پس از مدّتى مصاحبت اردوى ايلخانى رخصت مراجعت يافت . در مراجعت امير مظفر مأمور سركوبى طاغيان حدود شبانكاره شد و چون از آرام كردن آن حوالى فراغت يافت در همان شبانكاره ناتوان و رنجور گرديد و در 13 ذىالقعده سال 713